نماز عبادی – سیاسی!‏

شهریور ۷م, ۱۳۸۸

توی بعضی از اداره ها و سازمان ها، به خاطر حضور مدیرهای ارشد توی نمازهای جماعت، نماز برای بعضی از کارمندهای محترم، عبادی- سیاسی! می شه... همین گیرها رو داریم که از این جور نمازها،دردی درمون نمی شه .

خانم رئیس محیط زیست ، لطفا” با مردم اینگونه صحبت نکنید ‏

تیر ۲۰م, ۱۳۸۸

-پنج شنبه ۱۸ تیر ۸۸ بخش خبری ۲۰:۳۰ با فاطمه واعظ جوادی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت ازمحیط زیست ارتباط تلفنی برقرار کرد تا در خصوص وضعیت ریزگرد و یا آسمان غبارآلود تهران و برخی از شهرهای جنوبی و غربی ایران توضیح بدن که برای مقابله با این وضعیت چه کارایی کردن …

ابتدا کامران نجف زاده از ایشون پرسید خانم دکتر شما الان کجا هستید؟

ایشون پاسخ داد: شما سوالتونو بپرسید……

در بخش دیگر خانم رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست در پاسخ به این سوال که حالا که گرد و غبار به تهران رسیده مسئولان چرا تازه به فکر افتاده اند  پاسخ دادند : این القائات شماست…

در بخش دیگر نجف زاده از ایشون پرسید که چرا بخش کنترل آلودگی هوا مدیرکل نداره … که خانم رئیس محیط زیست پاسخ دادند : این موضوع به خود من ارتباط داره و….

نجف زاده پرسید چرا این گونه جلسات با مقام عراقی رو قبلا” انجام ندادید که خانم رئیس حفاظت از محیط زیست پاسخ داد :  ما مدت زیادی است که از طرف عراقی درخواست ملاقات کرده بودیم ولی آنها تازه بعد از انتخابات به ما وقت دادند ….

***

این بخشی از گفتگوی تلخ ریاست سازمان حفاظت از محیط زیست کشورمون با مردم بود ….

خانم واعظ جوادی شما اجازه ندارید در رسانه ی ملی اینگونه با هموطنای خودتون صحبت کنید … مردمی که در طی سالیان دراز برای سربلندی کشورشون ،برای آبادی اون ،برای ویران نشــدنش خونها دادند، مردمی که … حق هموطنای من نیست که شما با این ادبیات و لحن باهاشون صحبت کنید … خانم مســـئـــــــــــول شما باید بدونید سوالهایی که از شما پرسیده شد سوالهای مردم از شما بود… و شما در اغلب پاسخها با بی احترامی با مردم برخورد کردید…

خانم واعظ جوادی مردم جنوب ایران که ۸ سال بیشتر از من و شما در تیرس دشمن بودند اونها چند ساله که آسمون شهرشون غبارآلوده ، این مردم حقشون نیست که شما اینگونه پاسخ بدید …

بی حرمتی و دروغ چرا ؟

خرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

یکی از دوستان چه قشنگ گفت:

” در انتخابات گذشته وقتی زمان تبلیغات تموم می شد ، یه عده آدم باید جمع  می شدن تا عکس نامزدها ی محترم ریاست جمهوری رو از در و دیوار پاک کنن اما الان باید یه عده ی زیادی جمع بشن و آبروهایی رو جمع کنن که تو این روزا ریخته شد” …. ما از شما توقع نداشتیم…

آقای رئیس جمهور پیش پیش سلام

اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۸

به هر حال این یه ماهه هم می گذره و خیلی ها پای صندوق انتخاب می رن و انتخاب ۸۸ ایرانی ها، هرچه باشد، به زودی زود معلـــــــوم  می شه. همه ی ماهم سعی می کنیم انتخاب مون دقیق ترین و بهترین انتخاب ممکن باشد، اما آقای رییس جمهور، شما که تا حداکثر یک ماه دیگه انتخاب می شید، شما انتخاب های سخت تر و سرنوشت سازتری پیش  رو دارید. رای ما، رای یک نفر در میون میلیون ها نفره ، راستش ما برای انتخاب درست شما، کلی با خودمون کلنجار رفتیم. شما در ۴ سال بعد، دست به انتخاب هایی خواهید زد و تاثیر بعضی از این انتخاب ها، شاید تا چند نسل بر مردم این سرزمین تاثیر بگذاره . مردمی که عاشقانه وطنشونو دوست دارن . مردمی که همیشه همه جا همراه بودن ، آقای رئیس جمهور خیلی از مردم وطنم با سختی روزا و شبای زندگی شونو می گذرونن ، آقای رئیس جمهور مردم آرامش  می خوان آقای رئیس جمهور وقتی انتخاب شدید یه کم تحویل بگیرید …

آقای رییس جمهور، امیدواریم وقتی انتخاب شدید، وقتی نوبت انتخاب شما رسید، درست انتخاب کنید و هنوز صدای ما توی گوش تون باشه، آقای رئیس جمهور جواب سلام مردم یادتون نره …

آدمایی که خاطره شدن

اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸

گاهی وقت‌ها آدم بدون این که بداند یا بفهمد، از فضای اطرافش جدا می‌شود و می‌رود به گذشته‌ای دور یا نزدیک. مثلا سر کلاس نشسته یا توی محیط کارش دارد به کار‌های عقب افتاده‌اش می‌رسد، اما کم‌کم از این محیط جدا می‌شود و دیگر نه صدایی را می‌شنود و نه چیزی را می‌بیند، نه که چشم‌هایش را بسته باشد، چشم‌هایش باز است، باز باز اما انگار دارد با چشم باز خواب می‌بیند. خواب روز‌های رفته یا لحظه‌های نیامده را.

این اتفاقات معمولا با چیزی شروع می‌شود که کاملا تصادفی آدم را به یاد روز‌های رفته می‌اندازد؛ مثل شنیدن یک ترانه، خواندن یا شنیدن یک شعر یا حتی بوی خاصی که همراه کودکی‌ات در روز‌های رفته جا مانده است.

شعرها، صداها، نواها، بو‌ها و… همه و همه گاهی اوقات برای ما رنگی از خاطره پیدا می‌کنند، تبدیل به خاطره می‌شوند و بدون این که بخواهیم با هر بار شنیدنشان همان خاطرات برایمان زنده می‌شوند.

مثلا توی تاکسی نشسته‌ای و مسیر مستقیمی را داری می‌روی، اما یکهو از رادیو آهنگی پخش می‌شود که تو سال‌های سال پیش از آن خاطره‌ای داشته‌ای، بدون این که بخواهی یا اصلا متوجه شوی همراه آهنگ می‌روی به روز‌های گذشته، خاطراتی را ورق می‌زنی که گرد زمان روی آنها نشسته و اگر این آهنگ در این روز خاص (بارانی) پخش نمی‌شد، اصلا امکان نداشت در این روز یاد آن خاطرات بیفتی.

بوها هم همین خاصیت را دارند، مثلا ممکن است خانه مادربزرگ یا پدربزرگت در حافظه تو با بوی خاصی ته‌نشین شده باشد. بویی مثل بوی گلاب یا عطر نرگس. هر بار که این بو را احساس می‌کنی ذهنت تو را می‌برد به همان روز‌های کودکی به همان خانه و می‌نشاند کنار آدم‌هایی که دیگر نیستند، آدم‌هایی که خاطره شده‌اند “به یاد پدر عزیزم زنده یاد محمدعلی کنگرلو 

روزای کتابی

اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸

اول هفته است و آغاز گرفتاری ها. همیشه پس از پایان یه روز تعطیل، شهر شلوغ می شود. تمام این تلا ش ها تنها برای این است که آخر هفته کاری برای هفته بعد باقی نمانده باشد، اما این فقط یک رویای شیرین است، پایان هر مشغله ای به آغاز مشغله ای دیگر منجر می شود. سراغ بانک می روید، در محل کار به انجام کارهای عقب افتاده می پردازید، به وعده های عمل نشده فکر می کنید و … اما تمام این مشغله ها، هرقدر هم که جدی باشند در محدوده زمان متوقف می شوند. وقتی که کرکره بانک ها پایین کشیده شد، وقتی که ساعت کار به پایان رسید و وقتی که دیگر فرصتی برای وفای به عهد باقی نبود، ما می مانیم و زمانی که متعلق به خودمان است.

می توانیم این زمان باقیمانده را - که کم هم نیست - صرف حسرت خوردن برای برطرف نشدن مشغله ها بکنیم یا… این ۳نقطه آغاز پیشنهاد منه. زنده ساختن این زمان مرده کار بزرگی است که شاید منجر به موفقیت در آن کارهای انجام نشده در روزهای باقیمانده از هفته هم بشود. پیشنهاد امروز سرزدن به بازار کتاب در همان زمان مرده است. شاید حوصله اش را نداشته باشید، اما باور کنید خیلی ها با خواندن یک جلد کتاب متحول شده اند یا مشکلا تشان برطرف شده. نمی گویم که دغدغه هایتان را در این محدوده زمانی فراموش کنید، اتفاقا با تمرکز روی مشکل به بازار کتاب بروید، شاید یک نویسنده کتابی درباره مشکل شما نوشته باشد. حداقل حسن قبول این پیشنهاد، دست یافتن به اعتماد به نفس است. کسی که وقت خالی اش را با کتاب پر می کند، می تواند توانایی مواجهت با شرایط سخت را هم پیدا  کند.  از روز پنج شنبه هم نمایشگاه کتاب توی مصلی تهران شروع به کار کرده … اگه تونستید یه سری بزنید …

سلام بهار

اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸

این فصل بهار روزا و شبای قشنگی داره بهار امسال یه چیز دیگه ست ، آسمون ابری و بارونی یه حال تازه ای به همه ی ما داد …   به یاد کسانی هم باشیم که این روزا حال و هوای خوبی ندارند برای همشون دعا می کنیم ؛بهار فصل امیدوار شدن به آینده است